جمعه ایی که گذشت
سلام
من دیروز رفتم خونه خاله ام ![]()
اونجا یه مقداری با خاله ام قایم موشک بازی کردم . بعد از بازی کردن خیلی خسته بودم همونجا خوابیدم
آخه خاله ام یه لالایی بخصوصی داره که داستانش مفصله![]()
بعد اینکه من دنیا اومدم مامانم اصلا سرکار نرفته و قراره از امروز بره سرکار
خاله بعد از ۲ ساعت
خوابیدن ، منو برداشت برد خونه مامان بزرگم ![]()
اخه خونه ما با خونه مامان بزرگ و خاله و خونه داییم اینا خیلی بهم نزدیکه
وقتایی که خونه همدیگه میریم معمولا پیاده میریم البته بردن منو یکی از اینا قبول میکنه ![]()
چون من که نمیتونم اینهمه راه برم
تازه اگه بتونم راه هم برم اینا دایی و خاله و عمو و مامان بزرگ و بابابزرگ
شدن برای چی ؟ نه شما بگین !!!!!!!!![]()
![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


جمعه ایی که گذشت
